بارانباران، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 1 روز سن داره

فرشته مهربون من

شیرین عسل

1391/8/7 15:55
نویسنده : مامي گل
213 بازدید
اشتراک گذاری

این روزها مثل عسل برام شیرین شدی  

دیگه داری ١٨ ماه رو هم تموم میکنی   وااای یکسال و نیم شد چقدر زود   خییلی زود    عکسهای موچولوییت رو که میبینم دلم ضعف میره دلم هنوز هیچی نشده براشون تنگ شده چه برسه ١٠ ساله بشی یا ٢٠ ساله واااااااااااای فکرش  رو هم نمیتونم بکنم   دلم میخواد از هر روزمون لذت ببریم از هر لحظش    خدایا یه ذره یواشتر

توی یکی دو هفته اخیر حسابی میخوای پر حرفی کنی ولی به زبون خودت     میای و تند تند یه چیزایی میگی گاهی دستات رو میزاری پشت کمرت و تند تند میگی بیدی ایزی  بیذی بی...... وااای که خندم میگیره حسابی از اون حرف زدنت از اون ژست گرفتنت     فدااااااااای همه شیرین کاریات

توی یک ماه اخیر کلی کلمات مفهوم دارت زیاد شده مثلا :

 

میگم گاو میگه    میگی    ماااااااااااااااااااااا   ( دهنت رو بااااز میکنی و سرت رو هم بالا میگیری ) 

میگم جوجه میگه    میگی جی جی

میگم هاپو میگه  میگی هاپ هاپ

میگم پیشی میگه   میگی می می   ( خیلی وووو رو کامل نمیگی پیشی لوسی هستی ههههه)

میگم کلاغه میگه   میگی ار ار

میگم بعبعی میگه  میگی ببببببببع    ( کلی کشش میدی فدااااات شم )

 

وقتی اب داغه یا به چیز داغی دست میزنی میگی داخ

وقتی یه اتفاقی میوفته مثلا چیزی از دستت میریزه یا یه خرابکاری میکنی با تعجب میگی اوه

وقتی میخوای بلند شی میگی     عیییییی   

مرسی هم ورد زبونته    میییییسی

وقتی قصد رفتن داری میگی بی یییم 

وقتی خوراکی تموم میشه یا کارتون میگی نییییس

خوراکی خواستنت هم باحاله    ییهو دهنت رو باز میکنی یه عالمه و میگی بههههههههههه

کلاغ پر بازی میکنیم ٢ تا انگشت اشارت رو میاری

میگم   کلاغ (  بعضی وقتا تو هم میگی ت تا  )      پر    ٢ تا دستت را تا جایی که میتونی بالا میبری بالای بالا

جوجه         پر

باران         ( چون همیشه من گفتم باران که پر نداره و قلقلکت دادم خودت زودی دستات رو میبری سمت گردن و سینت و خودت رو قلقلک میدی ههههههه ) منم حسابی قلقلکت میدم و از صدای خندیدنت ذوق میکنم

وقتی من نشستم رو مبل میای انگشت منو میگیری و میکشی ومیگی تاتی    یعنی بلند شیم و با هم راه بریم    بعد تو پذیرایی دست هم رو میگیریم و راه میریم گاهی من مسیر رو عوض میکنم و گاهی تو یهو دست منو میکشی و مسیر رو عوض میکنی ههههه

قبلا  بای بای میکردی با پشت دست ولی الان با کف دستت بای بای میکنی 

اتفاق مهمی که از نظر من خیییلی خوب بود و در یک ماه اخیر افتاد اینه که شما دست از رو زمین خوابیدن برداشتی و تو تخت و پارکت فعلا میخوابی   اونم به خاطر دیواره های تورش که یه کمی عادت کتی تا بری تو تخت اصلیت

هنوزم سوپ پختن من براهه البته دیگه مثل قبل ابکی نیست ولی هنوزم غذای خودمون رو بهت ندادم  فقط ماکارونی   و ابگوشت و کلجوش خوردی   البته تفریحی در حد یه قاشق پلوخوردیا ولی به عنوان یه وعده غذا نه

شوت کردن توپهات با پا هم ماجرایی بود که دیگه یاد گرفتی   اولش که در حال تمرین بودی که یا پات میرفت روی توپ و میوفتادی یا  پات از کنار توپ رد میشد ولی کم کم خطاها کم شد و حرفه ای شدی  الان دیگه در حال دویدن شوت میزنی

میخوای شلوارت رو بپوشی دونه دونه پاهات رو میاری و میگی پااااااا

لباسهای من و بابایی رو از هم تشخیص میدی اساسی هر کدوم رو پیدا کنی به صاحبش تحویل میدی

حلقه های هوش ١٢ تایی رو الان داره یه ماه میشه که کامل یاد گرفتی بهم میریزی و مرتب میچینی و جوجه رو که میزاری چلپ چلپ برای خودن دست میزنی و نگاه میکنی ببینی بقیه هم دست میزنن یا نه

تا یه اهنگ شاد به گوشت میرسه نانای میکنی   بستگی داره اگه اهنگ محبوبت باشه با هیجان ولی اگه معمولی باشه در حد پایین بالا کردن باسن محترم هههههه

بیب بیب کردن مماخ هم که ماجرا شده     از اونجا شروع شد که وقتی قطره توی بینیت میریختم و بینیت رو بیب بیب میکردم تا به شکل بازی کارم رو انجام بدم و الان تو روی ما بازی رو پیاده میکنی میای مماخمون رو میگیری و هی فشار میدی و میگی بیب بیب با خوشحالی    ای واااای من 

 

ماشینی که بابایی ماه پیش برات خرید رو فقط بلد بودی بری و سوار بشی منم واسه اینکه خوشحال بشی هولت میدادم ولی الان دیگه یاد گرفتی پا میزنی به عقب و جلو میگی ان ان  یعنی قان قان

 

ظهر ها و شبها برات مسواک میزنم   اولش با بازی و خنده ولی ٣٠ ثانیه اخر حسابی میخندونمت و از باز بودن دهنت حسااابی سو استفاده میکنم  جاییزه هم داری ها اخرش با ظرف اب و مسواک کلی بازی میکنی

شبها با بابایی مراسم کشتی دارین  گاهی فرار میکنی گاهی حمله میکنی و با تمام توان مقابله میکنی منم نگاهتون میکنم و لذت میبرم   از صدای خنده هات از در رفتنهات از یهو بر گشتنهات  از صدای نفس نفس زدنات   

همه چیزت برام شیرینه

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سپید مامان علی
8 آبان 91 22:05
وای خداااااااااااااااااااا...ماشاءالله به باران خانم جیگر...که این همه کار بلد شده...فدای ان ان کردن و ماشین سواریت...فدای حرف زدنهای نینی گونه ات...فدای خودت که این همه دلبری میکنی


مرسی که بهمون سر میزنی خاله مهربونم دوستت دارم
صوفی مامان رادمهر
17 آبان 91 10:06
عزیز دلممممم من که باشم تا صبح ازت چیز میز می پرسم خوشتیپ خوشمزه